او دختری است که روسریِ لبناییِ مشکی با دورِ طلایی پوشیده و چادری مشکی روی آن؛ یک تونیکِ بلند زیر چادر همراه با ساقی برای دست ؛ شلوارِ لی به پا دارد اما خلاف ِ همیشه تنگ نیست و از ان کفش های پر زرق و برق و پر سر و صدا خبری نیست، خلافِ همیشه هیچ ارایشی ندارد و دیگر از ناز و عشوه اش خبری نیست، سنگین راه میرود و توجهی به اطراف ندارد؛ دنبال جایی دنج میگردد که بر خلافِ همیشه در چشم نباشد و راحت بتواند تنها باشد و او باشد و آن که باید باشد
تنها چیزهایی که او را به روز گذشته اش وصل میکند ناخنهای بلند و لاک زده ،غرور همیشگی و شیطنت درونی اوست ..
او همان مهراست که سعی می کند این روزها به احترام صاحبش در مراسم ها این گونه شرکت کند
+ظاهر بین نباشیم و به نداشته هایمان افتخار نکنیم
من به هر دو تیپ خود می بالم
+این فیلم هم برای دیشب است که نورهای رنگیه مغازه روبرویی، جذاب کرده بود صفحات کتابمان را
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
برچسب:
نویسنده: سجاد احمدی